خدایا چشمانم را می گشایم، دیواری است به بلندای نا امیدی ... در خود می پیچم و بغض می کنم . چون درختی شده ام که تبر بر شاخسارش فرو می آورند و نفس در ریشه هایش تنگ می شود ... خدایا در این دیوار پی روزنم که خویش را از این همه منجلاب فسادی بیرون کشم ... خدایا دستتت را بر شانه های خسته ام قرار بده ... ای خدای بزرگ تویی که به کوه فرمان ایستادن داده ای و به رود فرمان رفتن ... به پرندگان فرمان پرواز و به ستارگان فرمان درخشیدن داده ای . به من نیز بیاموز ایستادن و رهایی را ... پرواز و روشنایی را ... تا شاخسار شکسته ام را جوانه های امید بشکفد ... ای خدای بزرگ ... ای خدای متعال ... و ای خدای منّان می خواهم یاد بزرگت در تار و پود جانم رسوخ کند ... آنچنان که باران به درختان می بخشد تا شاخه های بلند به آسمان برسد ... من درمانده تشنۀ محبّت توام ... صدایم کن تا حجم این همه فریاد از خاطرم پاک شود ... تا جز صدای پاک قدسی تو چیزی نشنوم ... خدایا ... ای خدای بزرگ و مهربان ... نگاهم کن تا فراموش کنم این نگاههای بی خورشید و آشفته را ... و جز چشمان مهربان تو هیچ نبینم ... می خواهم خالی شوم از هر چه غیر توست ... از این زمین پر هیاهو که درشب و روزش مردم روح و تن می سپارند ... خدایا دلم تنگ آرامشی ژرف است، تو را می خوانم ... دستم را بگیر و خاطر ابریم را به خورشید بسپار ... و لحظه ای این جان بی قرار را به خویش نگذار ... یا ارحم راحمین ...
+ نوشته شده در پنجشنبه هجدهم شهریور 1389ساعت 11:45  توسط پرستو
|
آرتور اش -قهرمان افسانه ای تنیس
هنگامی که تحت عمل جراحی قلب قرار گرفت، با تزریق خون آلوده، به بیماری ایدز مبتلا شد.
طرفداران آرتور از سر تا سر جهان نامه هایی محبت آمیز برایش فرستادند.
یکی از دوستداران وی در نامه خویش نوشته بود:" چرا خدا تو را برای ابتلا به چنین بیماری خطرناکی انتخاب کرده؟"
آرتور اش، در پاسخ این نامه چنین نوشت:
در سر تا سر دنیا بیش از پنجاه میلیون کودک به انجام بازی تنیس علاقه مند شده و شروع به آموزش می کنند. حدود پنج میلیون از آن ها بازی را به خوبی فرا می گیرند. از آن میان قریب پانصد هزار نفر تنیس حرفه ای را می آموزند و شاید پنجاه هزار نفر در مسابقات شرکت می کنند. پنج هزار نفر به مسابقات تخصصی تر راه می یابند. پنجاه نفر اجازه شرکت در مسابفات بین المللی ویمبلدون را می یابند. چهار نفر به مسابقات نیمه نهایی راه می یابند و دو نفر به مسابقات نهایی. وقتی که من جام جهانی تنیس را در دست هایم می فشردم ، هرگز نپرسیدم که"خدایا چرا من؟"
و امروز وقتی که درد می کشم، باز هم اجازه ندارم که از خدا بپرسم : "چرا من؟"
+ نوشته شده در پنجشنبه هجدهم شهریور 1389ساعت 11:33  توسط پرستو
|
+ نوشته شده در پنجشنبه هجدهم شهریور 1389ساعت 11:22  توسط پرستو
|
آنچه از نعمت های این عالم به شما داده شده متاع و زیور بی قدر زندگانی دنیاست و آنچه نزد خداست بسیار برای شما بهتر و باقی تر است اگر فهم و عقل کار بندید(۶٠_قصص)
یه سوال؟ همیشه تو ذهنم بوده اونم اینکه چرا ما به خاطر ۵٠ یا ۶٠ نه ١٠٠سال دست به هر کار کثیفی می زنیم.سر این کلاه می زاریم سر اون کلاه می زاریم پول یتیم و پیرمرد و پیرزن و بدبخت و مثه آب خوردن بالا می کشیم.بعد ماشین می کنیم می ندازیم زیر پای بچه ١۶ سالمون.فرشش می کنیم.خونش می کنیم.غذاش میکنیم مثه هلو می خوریم.چه جوری. چه جوری؟بابا به قران ما هم یه روز می میریم.به علی قسم مرگ مال دیگرون نیست مال ما هم هست.
به خدا سوگنداین دنیای شما در چشم من خوارتر و پست تر است از استخوان بی گوشت خوک که در دست گرفتار به بیماری خوره باشد(امام علی علیه السلام)
کاش که می شستیم یه خورده فکر می کردیم بعد می دیدیم که50یا 60سال ارزش این کارارو نداره.ارزش چابلوسی و رشوه دادن و گرفتنو و حروم خوری و نیم ساعت حال کردن با ناموس مردمو نداره.به هرکسی دوست داری قسم ارزششو نداره.
حالا فکر نکنین ما از آسمون افتادیم یا امامزاده ایم این حرفارو می زنیم نه.ما خودمون از همه بدتریم فقط یه خورده بچه پوروییم.بعدم نافرم به اوستا کریم دل خوش کردیم که ببخشتمون.خدایا ما رو ببخش جلو دشمنت روسیاه نشیم.
یار مفروش به دنیا که بسی سود نکرد
آن که یوسف به زر ناسره بفروخته بود
گفت و خوش گفت برو خرقه بسوزان حافظ
یا رب این قلب شناسی زکه آموخته بود
+ نوشته شده در چهارشنبه ششم مرداد 1389ساعت 18:16  توسط پرستو
|
+ نوشته شده در چهارشنبه ششم مرداد 1389ساعت 18:11  توسط پرستو
|
خوشا چهره ای که خداوند به آن می نگرد در حالی که از ترس خدا بر گناهی که کرده و جز او کسی از آن آگاه نیست می گرید.(پیامبر(ص)
دوست دارم بشینم زار زار گریه کنم.نمی دونم حال شما چه جوریه.من الان این جوریم. می خوام گریه کنم به حال خودم.به حال عمرم که همش تو حرف زدن گذشت نه عمل کردن.به اینکه می خواستم خوب باشم نشد.به اینکه می خوام فقط تو رو ببینم ولی نمی زارن یا نمی شه.
خدایا می خوام به کار بد و خوبم گریه کنم.به گذشتم به آیندم به الانم....به دور و ورم که انقد شلوغش کردم.
هان!آیا کسی نیست که پیش از رسیدن روز سختی برای آن کار کند؟ (امام علی)
نه!گریه ی من از ترس نیست.از کارای اشتبامه.از کارایی که تو خوشت نمی آد.باهاشون حال نمی کنی.منم هر روز خواسته و ناخواسته انجامشون می دم.خدایا می دونم تو بخوای درستم می کنی.پس بخواه که می دونم بقیه ی عمرمم زود می گذره و یک دفعه می گن خوش اومدی.وقتت تمومه.کاسه کوزتو جمع کن داداش. باید بری.نمی خوام اینطوری برم.خودت ما رو نجات بده می دونم هیشکی دلش بیشتر از تو برا ما نمی سوزه.خودت آفریدیمون خودت جمع و جورمون کن ای خدااااااای مهربون.
خواجه عبداله انصاری می گه که:الهی از پیش خطر و از پس راهم نیست.دستم گیر که جز فضل تو پناهم نیست.
می دونم خیلی بدی کردم.می دونم هر کاری دلم خواست کردم.می دونم رو هوسم کار کردم.ولی می دونی اگه بگی برو کجا رو دارم برم؟آخه کجا برم؟
تا با غم عشق تو مرا کار افتاد
بیچاره دلم در غم بسیار افتاد
بسیار فتاده بود هم در غم عشق
اما نه چنین زار که این بار افتاد
+ نوشته شده در چهارشنبه ششم مرداد 1389ساعت 16:49  توسط پرستو
|
دایم در شب و روز نام خدا را یاد کن وبه کلی از غیر او علاقه ببر و به او پرداز همان خدای مشرق و مغرب عالم که جز او هیچ خدایی نیست و او را بر خود وکیل و نگهبان اختیار کن
چرا این آیه انقد آرومم می کنه.فکر می کنم برا اینکه فرموده:به کلی از غیر او علاقه ببر.واقعا چقدر زیباست که آدم وابسته ی هیچ کس و هیچ چیز نباشه.فقط خودش باشه.فقط اون واسش مهم باشه.می دونم که دوست داشتن کسی جرم نیست...و اینم می دونم که دوست داشتن موجودات خدا یه وظیفس.ولی چقدر قشنگه که آدم تو زیبایی و دلربایی یک چیز خالق اون موجود یا شی رو ببینه که صد در صد در هر موردی برمی گردیم به همون خدای زیبای تنها.بی نیاز.مهربان.بخشنده.ستار و هزار صفت دیگه که خیلی شنیدین.و اینکه به نظرم زیبایی و جوونی و قدرتمندی و ثروت هر انسانی کوتاه مدته.خیلی کوتاه.ارزشش چقدره؟انقدی هست که من خودمو بفروشم تا اون زیبایی رو بدست بیارم.
بر هر چه همی لرزی می دان که همان ارزی
زین روی دل عاشق از عرش فزون باشد
خیلی خوبه که قدر خودمونو بدونیم.خودمونو ارزون نفروشیم.به دو تا حرف عاشقونه.به یه کلکل که تو نمی تونی این کارو انجام بدی بعد گیر اون کار بیفتیم.به دو زار پول.به یه ماشین.به یه خونه.بعضیامونم که با یه چشمک و شایدم یه آبنبات
آره واقعا هر کسی یه قیمتی داره اینو زیاد شنیدین.قیمت ما چنده؟؟؟
یه لذت زود گذر...نگو که تو نمی دونی.فکر نکن که از اون امامزاده های بی عیب و نقصم.بلانسبت شما همه غلطی ام کردم.پس همه چیو میدونم.همه خلافی ام کردم که به فکر بعضی هاتونم نمی رسه.ولی برگشتم که راهی جز او نیست...
یه چیز دیگم می دونم که هیچی ارزش اون خدای مهربونو واسم نداره...
+ نوشته شده در چهارشنبه ششم مرداد 1389ساعت 16:36  توسط پرستو
|
امروز تصميم گرفتم برم تو فكر. و در فكرم مصاحبه اي رو ترتيب بدم با كساني كه هر روز هممون كم و بيش با اين تيپ آدما در ارتباطيم. شايدم خودمون يكي از اونا باشيم.
خدا و عشق: به نظر شما يه آدم با كلاس به كي ميگن؟
ساناز: به نظر من يه دختر باكلاس دختريه كه آزاد انديش باشه. منظورم اينه كه دوستاي زيادي بتونه جذب كنه. هر كه bfاش بيش كلاسش بيشتر
شهرام: به نظر من يه پسر با كلاس پسريه كه بتونه موارد بيشماري را تور بزنه. آي مين در تور بندازه.
رويا: به نظر من الهام دختر با كلاسيه. چون مثل من تو يه خونواده امل بزرگ نشده. راحته. نه چادري نه چارغدي. تازشم يك سال از من كوچيك تره ولي ابروهاشو برمي داره. آرايشم از سر و روش مي باره.
احسان: به نظر من با كلاسي به پوله. هر كي پول دارتر باشه با كلاس تره.
پدر احسان: ايشان از انجام مصاحبه خودداري كردند. شايد اينم يك جور كلاس باشه.
رزيتا: به نظر من با كلاس به كسي ميگن كه به روز باشه. مثلا آخرين فيلماي هاليوودي رو ديده باشه. يا جديدترين آهنگاي اسپنيش رو تو حافظه 16 گيگي كوشيش لود داشته باشه.
مادر رزيتا: به نظر من يه خانم باكلاس به كسي مي گن كه هميشه آخرين مدل لباس رو از رو آنتن سيو داشته باشه. دخترش رو هم بذاره آزاد باشه تا بتونه جديدترين آهنگاي اسپنيش رو تو حافظه 16 گيگي گوشيش دانلود كنه.
و من بعد از اين مصاحبه در اين فكر فرو رفتم كه چرا بايد آدم با كلاس، گنهكار باشه؟ منظورم اينه كه يعني نمي شه آدم با كلاس باشه و لازم نباشه گناه كنه؟ اگر كسي اهل گناه نباشه امله؟ و سوالهايي از اين قبيل. بابام مي گفت قرآن مي گه با كلاس ترين آدم كسيه كه گناه نكنه. بايد برم از آخوند دهمون هم سوال كنم. اگر از نظر قرآن اينجوريه پس چرا ما آدما باورش نداريم؟ قرآن رو قبول نداريم يا نخونديمش يا فقط خونديمش؟
به نظر شما آدم با کلاس چه جور آدمیه؟ کلاس به چیه؟ نظر شما در همین صفحه ثبت خواهد شد تا دیگران هم استفاده کنند. همه می توانند در بحث شرکت کنند.
+ نوشته شده در دوشنبه چهارم مرداد 1389ساعت 19:57  توسط پرستو
|